تبليغاتX
سیاسی های 78 می نویسند
سیاسی های 78 می نویسند

به عنوان یک جوان مسلمان و انقلابی که در دانشگاه امام صادق درس خوانده و به مبانی اسلامی و سیاسی در حدبضاعت دست یافته چه پاسخی برای این پرسش دارید؟



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/08/04 توسط حمید ن |
هو الباقی

در ابتدا بر خود فرض می دانم از همه دوستانی که در غم از دست دادن مادربزرگم با من همدردی کردند، صمیمانه سپاسگذاری کنم.

در ماجرای از دست دادن مادربزرگم و نیز پدربزرگ یکی از دوستان آسید یاسم که در مراسم ترحیمش شرکت کرده بودم، به این نتیجه رسیدم که ای کاش در ماه رمضان بمیرم.....



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/07/05 توسط حمید ن |
این همه جلسه گذاردید و ما را یک جلسه دعوت نکردید . بگذریم که اگر می کردید هم شاید بنده نمی آمدم . در گذشت آن تازه درگذشته را به دوست عزیزم حمید آقا تسلیت می گویم .
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/07/02 توسط میرزا |
سلام

عیدتون مبارک

این عکس رو برای اونهایی گذاشتم که نتونستن هلال رو رویت کنن.

خیلی ماه خوبی بود. به ما که خیلی خوش گذشت. از خوبیهاش یکی این بود که چند بار دور هم جمع شدیم.

تو خونه ما، نساج، بهمنی، معین، محمود م و آن دوست تازه از دست رفته مان همایونفر (که رفت اسفراین)

ایکاش می تونستیم بازهم به بهانه ای دور هم جمع شیم.

عید رمضون اومد و ماه رمضون رفت.... خدا رو شکر.

راستی مادر بزرگ دکتر نساج هم در روزهای آخر ماه رمضان به رحمت خدا رفت. بهش تسلیت میگیم.

برای شادی روح اون مرحومه و بقیه رفتگان جمعمون و اسیران خاک، اگه زحمتی نیست یک حمد با صلوات تلاوت کنید.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/06/30 توسط محمود ب |

در ایام پرفتنه که براستی تشخیص حق از باطل و شناخت راه صحیح دشوار و پیچیده شده، این فراز از دعای مکارم اخلاق امام سجاد در صحیفه سجادیه را زمزمه کنیم: 

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، ...وَ وَفِّقْنى اِذَا اشْتَكَلَتْ عَلَىَّ الْاُمُورُ لِأَهْداها، وَ اِذا تَشابَهَتِ الْأَعْمالُ لِأَزْكاها، وَ اِذا تَناقَضَتِ الْمِلَلُ لِأَرْضاها. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ.

بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست،… و چون كارها بر من دشوار و دَرهم شود مرا به هدايت‏آميزترين آنها، و چون اعمال و رفتارها در نظرم مشتبه شود مرا به پاكيزه‏ترين آنها، و در اختلاف آئين‏ها مرا به پسنديده‏ترين آنها رهنمون باش.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/06/23 توسط حمید ن |

امام صادق به مردی فرمود: آیا به بازار می روی ؟...

بدان که در مورد هر چیزی که می بینی اما از عهده خرید آن بر نمی آیی برای تو حسنه ای است .

بحارالانوار جلد 69 ،صفحه۲۵

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/06/16 توسط محمود |
پیامبر اکرم فرمود :

روز قیامت من در کنار میزان خواهم بود و هر کس بدی هایش سنگین تر از حسناتش باشد ، صلوات های او را می آورم تا حسناتش سنگین شود .

                                          اللهم صل علی محمد و آل محمد                 

                                                                                        بحار الانوار جلد 19 ، صفحه 57

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/15 توسط محمود |
امروز حدیثی از حضرت امام صادق می نویسم ، من که خودم با شنیدن این حدیث هنوز از احوال خودم گیجم . شما را نمی دانم...

از ما نیست و کرامتی ندارد آنکه در شهری صد هزار نفری یا بیشتر زندگی کند و در آن شهر کسی با تقوا تر از او زندگی کند.

رفقا حواسمون هست ؟

مساوی هم عین باخته . یا باید ببری یا بازنده ای... مساوی یک امتیاز داره ... سه مساوی یعنی یک برد... عمر ما هم که اونقدر زیاد نیست که سه مساوی بگیریم .... یا برد برد یا باخت باخت...

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/06/13 توسط محمود |

" الصلاة قرة العینی" را حضرت مصطفی می فرمود. قرة العین آن اشک سردی است که هنگام سرور و خوشحالی از چشم آدمی جاری می شود در مقابل آن اشک گرمی که هنگام اندوه از چشم جاری می شود. هیچ احساس کرده ای خنکای دل را و چشم را هنگام سرور و ریزش دردانه های قرة العین به هنگام سرور؟ . قرة العین احساس حضرت مصطفی است در نماز.

قرة العین من آن کودک دل یادش باد    که خود آسان بشد و کار مرا مشکل کرد

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/06/11 توسط محمود |
کم من ثناء جمیل لست اهل له نشرته
چقدر ما تعرفهایی ازمون می شه که واقعا لیاقت اون رو نداریم. همگی خودمان می دانیم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/08 توسط محمود |
حدیث های خوشگل زیادی شنیدم اما الان ....

الان که حالم کمکی اونوریه این کلام خدا خیلی گریبانم را گرفته ...

                         وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی

این تو نبودی که زدی ، این من بودم که زدم .این تو نبودی که ....

این تو نیستی که بنده ای را عزیز می کنی ، من هستم ....

تونیستی که بنده ای را ذلیل می کنی ، من هستم ....

به کجا چنین شتابان

گون از نسیم پرسید

ره سفر نداری ز غبار این بیابان ؟

همه آرزویم اما ؛ چه کنم که بسته پایم
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/06/05 توسط محمود |
چند سال پیش تو خوابگاه با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم که هر روز چند صفحه از نهج البلاغه رو با هم بخونیم.

به نظرمون می رسید که نهج البلاغه کتاب مظلومیه. حتی بین ما شیعه ها.

اگرچه این تصمیمون کمی احساسی بود ولی حداقل چند تا خطبه و چند تا از کلمات قصار امام علی رو خونیدم. که بعضی هاش خیلی به دلم نشست.

یکی از اونها اینه حضرت علی می فرمایند(نقل به مضمون) :

« اگر خدا بهت توفیق عبادت یا کاری را داد که به نظر خودت خیری در آن است و این توفیق را به یکی دیگه از دوستانت نداد مواظب باش غرور نگیردت که مثلا الان دیگه من از اون بهترم و یا ... چون ممکنه این پیشامد برای تو و پیش نیامدن آن برای اون دوستت هزاران دلیل داشته باشه»

البته یکی هم از قول شیخنا نساج یادمه که بهم گفت حضرت علی مر فرمایند :

«کار ثواب کوچک مستمر از کار ثواب بزرگ غیر مستمر نزد خدا محبوب تره.»

از قول جواد حیدری هم یک حدیث از امام علی یادم است و اون اینکه :

«خوشا به حال کسی که عیوب شخصی اش اون رو از پرداختن به عیوب دیگران باز می داره» جواد منظورش این بود که اینقدر به این و اون گیر ندهم. البته این حدیث رو بیشتر اوقات که باهاش بحث سیاسی می کردم می گفت.
همه حدیثهایی که بلد بودم همین بود.
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/06/04 توسط محمود |

اگر چه به خاطر خیلی مسائل و از جمله گرما حوصله ندارید. اگر چه روزه هستید و از بس مشغول به  دعای مومنان و مومنات هستید دیگر فرصت برایتان نمانده است. اما ... اما اگر می توانید حدیث یا روایتی ماه رمضونی که خیلی بهتون چسبیده را برامون بنویسید ، خیلی خوب میشه .شاید اون حدیثی رو که شما شنیدید ، ما نشنیده باشیم .ممکنه نوری بشه .شاید هم چراغی در این ظلمات .  ذکر سی حدیث ، خیلی سخت نیست . اگه پایه نشید زنگ می زنم از زبونتون می کشم ها ...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/06/02 توسط محمود |
در حال تورق الهی نامه "شخبن اور متسر" بودم که به این فراز رسیدم :

الهی العفو که عقائدم ملاک حب و بغضم شده است.

الهی العفو که ترس از بی مهری دیگران صندوقی شده است برای کتمان عقائدم.

الهی العفو که ترس از دست دادن شغل و بریده شدن نان رنگ و لعابی می شود برای تزیین عقائدم.

الهی العفو که ترس از بی راهه رفتن و پایمال کردن خون های ریخته شده مانع از تفکر نقادانه ام می شود.

الهی العفو که پرستش را که مخصوص توست به اعتقاداتم تسری داده ام و آنها را مطلق می دانم.

الهی العفو که ترس از مخالفت با نظرات بزرگانی که مورد احترام جامعه هستند مانعی برای تفکرم ایجاد کرده است.

الهی به عاقبت به خیری بیندیشم و یا به حقیقت؟

الهی از این همه ترس و محافظه کاریم نزد تو شکایت آورده ام.

 الهی العفو العفو العفو...

شخبن اور متسر

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/04/25 توسط رستم |
سلام . 

من دو تا پیشنهاد دارم برای جلوگیری از ورود افراد  نا شناس و مزاحم . بجای وبلاگ بهتر است که یک سایت حتی از این رایگان هاش راه بندازیم که هاستینگ رایگان می دهند . پولی هاش هم بیشتر از سی هزار توام خرج رو دستمون نمی ذاره در عوض امنیت نسبی به ما می ده که مانع  بهم زدن روابط ما توسط افراد غریبه می شود . حتی هزینه سال اولش رو من می تونم تقبل کنم . به پیشنهاد یسد مهدی گل عزیز فکر کردم و بسیار لذت بردم بزودی نه چندان زود مانند یک چتر باز حرفه ای سرت خراب می شم .

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/04/25 توسط میرزا |
Blog Skin